خرید بک لینک
لیلیچشمت خراج سلطنت شب رااز شاعران شرق ،طلب می کندمن آبروی حرمت عشقمهشدار ... تا به خاک نریزی !پر کن پیاله راآرامتر بخوانآواز فاصله های نگاه رادر باغ کوچه های فرصت و میعادبگشای بند موی و بیفشانشب را میان شببا من بدار حوصله اما نه با عتاب !رمز شبان درد ،شعر من استگفتی :گل در میان دستت میپژمردگفتم که :- خواب ،در چشم هایمان به شهادت رسیده استگفتی کهخوبترینی ؛آری ... خوب ام ،شعر ترمتاج سه ترک عرفانمدرویشم ،خاکم !!آینه دار رابطه ام ، بنشینبنشین ، کنار حادثه بنشینیاد مرا به حافظه بسپاراما ...نام مرا ،

برچسب: نویسنده: امیر عباسیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:42

غنیمتی ست تو را داشتن.در این گذار،که بر وحشت است و بر ظلمات،شبِ سترونِ دلگیراز زنجیر می‌گذرد.فدای گیسویت، اما:تو با منی وتو تا با من باشیشب از نوازشِ گیسویت،از حریر می‌گذرد.تو از کدام افق می‌آییکه پاکبازتر از خورشیدی؟صنوبری چو تو چون می‌رویددر پلشتی این لوش و لاشه‌زار؟خدا را! بگو بدانم کدام گوشه‌ی این خاکپاک مانده نگارا؟شب از کدام سو می‌وزدکه روشنم من و تاریکو از ستاره و غم سرشارم؟آه! باری! بگذریم… به سوی من چو می‌آییتمامِ تنتپش و بال می‌شومچو در تو می‌نگرمزلال می‌شومسخن چو می‌گوییآفتاب برمی‌آی

برچسب: نویسنده: امیر عباسیان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 1:42

صفحه بندی